
دین قیّم
در ادامۀ بحث ادب توحید (جلسۀ 7، 7 محرم ۱۴۴۲) به تبیین موضوع دین قیّم میپردازیم.
از دین گفتیم و وظیفۀ خود را نسبت به آن، در دو جلوه شناختیم؛ جنگ با هوی و هوس و جزئیبینی نفس خود و جنگ با فرهنگ و سیستم غلط دین دشمن.
واژۀ دین را با استناد به آیات قرآن، در نظام کلی هستی، تحتعنوان «توحید» شناختيم و دانستيم توحيد همۀ ابعاد زندگی انسان را اعم از اعتقاد، فکر، اخلاق و عمل دربرمیگیرد و نظامی پسندیده را برای دنیای حسنه و آخرتِ حسنه با سلطۀ خدای واحد و توحید ولایی فراهم میآورد. دين، نظامی است که از سوی حق آمده و صحیحترین، جامعترین و کاملترین سيستم برای زندگی بشری است. اين نظام، باطلکنندۀ نظامهای مردود است و به تمامی انسانها فرمان میدهد که با هر باطلی بجنگند؛ چه اين جنگ در قالب جهاد اکبر نفسانی باشد و چه در جهاد اصغر بیرونی، که اينگونه زمینه برای ظهور خلیفۀ خدا يا انسان کامل فراهم میشود.
اين دين همان دينی است که خداوند در سورۀ نصر وعدۀ آن را میدهد و از پيامبرش میخواهد تا در انتظار آن روز باشد و برای اينکه دنبالههای مشرکانۀ دین در آن روز قطع شود و دین خالص الهی ظهور کند؛ باید تسبیح گوید و استغفار کند. "إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِی دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا فسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا".
آيه نشان میدهد که تلاشهای پيامبر(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در طول بیستوسه سال فتح نبود؛ بلکه این فتح مبین، ظهور دين مهدوی و ولایی است. دینی که بر پایۀ حکومت خاتمالاوصیا برپا میشود و فتحش، نصرتی از سوی خداست و فتح مبین الهی را به دنبال دارد.
درواقع ما در اين مباحث میخواهیم اين دين خالص را بیابیم و تمام زوایایی که دین، در اخلاق، علم، استنباط و پويایی فقهی و فروع به ما داده، همه را یککاسه، تسلیم حق کنیم و حقيقت جامع آن را بیابيم که "إِنَّ الدّينَ عِندَ اللَّهِ الإِسلامُ"[1]. در اين جامعيت خود را نه صاحب نماز، نه صاحب نیاز، نه صاحب نصر، نه صاحب انقلاب، نه صاحب فقه، نه صاحب اخلاق، نه صاحب قرآن، صاحب هيچچیز ندانيم و بفهميم دين، یک صاحب بیشتر ندارد؛ خاتم الاوصیاء.
تنها در سايۀ اين فهم است که اتمام نعمت و اکمال دین خاتم الانبیا و ظهور دین توحیدی صورت میگيرد. دين توحيدی، دینی است که متدینین و معتقدين آن، سر در آخور بهشت خود و انجام وظیفۀ تعیینشدۀ محدود در یک زاویه ندارند، بلکه به مرکز و محور مینگرند و در جامعيت به انجام خالصانۀ وظايف مشغولاند که: "لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ"[2].
يکی از صفاتِ دین در قرآن کریم، صفت «قیّم» است. دين قيّم چه دينی است و چه خصوصيات و میزان و معیاری دارد؟ چرا ما به اقامۀ چنين دينی امر شدهایم؟ اقامۀ دین؛ یعنی تمام ابعاد اين دين، چه در اصول و چه در فروع، در زندگی معتقدان به آن، رو به یک محور "قربة الی الله" باشد. بهراستی دين قيّم چه ويژگیهایی دارد که ما با اقامۀ آن وارد در سلک دينداران حقيقی میشويم؟ با چه ميزانی خود را محک بزنيم و ببینیم آیا دینداریمان واقعی و براساس حقیقت دین است یا در زوایا دینداری میکنیم؟
ابن اثیر در «النهایه» معنای "قیِّم" را چنين بیان کرده است: «أی المستقیم الذی لازیغ فیه و لا میل عن الحق»[3] واژۀ قیّم در آیه شریفۀ «دِینًا قِیَمًا» به معنای قائم و ایستاده است. و در آیه «ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ» یعنی مستقیمی که گمراهی در آن نیست و از حقیقت هم انحراف پیدا نمیکند. دینداران چنين دينی قيمی، در تکوین و تشریع چون و چرا ندارند. در قلبشان نسبت به پدیدهها، حوادث، جلال و جمال، مرض و سلامتی، فقر و ثروت، خوشی و ناخوشی و... حرجی نیست.
«و لا میل عن الحق»؛ میل به معنای انحراف است؛ يعنی دين قيّم و دينداران آن، انحراف از حق ندارند. همیشه براساس محور، استوار و ايستادهاند؛ نه مصیبت دنیا خمشان میکند، نه خوشی آن. نه چپ میروند و نه راست. نه افراط میکنند و نه تفريط؛ که اگر غیر این باشد، از مشرکين خواهند بود: "قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ"[4]
در این آیه خداوند به پیامبر خود دستور میدهد که به مردم بگوید: پروردگارش او را به هدایت الهی خود، به سوی صراط مستقیم و آن راه روشنی که قیّم بر سالکان خویش است و تخلف و اختلاف در آن راه ندارد، هدایت فرموده. دینی که چون مبنی بر فطرت است، به بهترین وجهی قائم به مصالح دنیا و آخرت انسانی است. دینی که انسانها در آن از انحراف شرک به سوی اعتدال توحید هدایت خواهند شد.
دین قيّم، همان دين حنیف است. دینی است که نه مسلمان، نه یهود، نه نصاری؛ بلکه تمامی مردم براساس آن آفريده شدهاند که: "فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لايَعْلَمُونَ."[5] پس خالصانه وجه خود را برای دین اقامه کن؛ همان فطرتی که خدا مردم را بر آن سرشته. خلقت خدا تبدیل نمیپذیرد؛ این، همان دین قیّم است، ولی بیشتر مردم نمیدانند.
دین قیّم، دین وحدت است نه دين تفرقه و تزلزل؛ پس هرجا تفرقه هست، دین نیست؛ ولو عدۀ زیادی متشرع داشته باشد. " ...إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ "[6] فرمان جز برای خدا نیست. دستور داده است که جز او را نپرستید. این است دینِ درست، ولی بیشتر مردم نمیدانند.
کلمه قیّم، به معنای قائم به امری است که در قیام خود و تدبیر آن امر قوی باشد. یا به معنای کسی است که قائم به پای خود بوده، دچار تزلزل و لغزش نگردد. معنای آیه این است که: تنها دین توحید است که قادر بر اداره جامعه و سوق دادن آن به سوی سرمنزل سعادت است و تنها دین محکمی است که دچار تزلزل نمیشود. تمامی معارف دین توحیدی حقیقت است و بطلان در آن راه ندارد و همۀ ابعادش رشد است و ضلالتی در آن یافت نمیشود؛ اما بیشتر مردم چون انس به حیات محسوس دارند این حقیقت را نمیدانند. سلامتی، خوشی و دین را فقط برای دنیا و نفسشان میخواهند. راههای سلامتی تن را میدانند. اما راه سلامتی دل را نمیدانند. دلشان مستقیم نیست. در حب و بغض افراط و تفریط دارند. هرجای بدنشان درد بگیرد، برای حفظ استقامت آن به دنبال دوا و دکتر میروند؛ راه استقامت عقلشان را نمیدانند. یا در جزئیات اسیرند یا در خرافات. وقتی دل و عقل مستقیم نباشد، محال است اقتصاد، سیاست، ارتباطات، اخلاق و سایر شئون اجتماعی مستقیم و بدون تزلزل باشد.
حقیقت دین قيّم، در باطنِ معارفش نهفته است نه در ظاهر آن. هرچند ظاهر را رها نمیکند، اما نظر و نگاه در تمام امور ظاهری نيز به حقیقت و کنه آن است. این دین، مطابق با قسط است و تمام سنن حیاتی انسان اعم از مادی و معنوی را دربر دارد و در تمامی حالات، انسان را رو به محوری یگانه قرار میدهد و دراينصورت خور و خواب، سکوت و فریاد و تمامی شئون پيروان اين دين عبادت خواهد بود. اما متأسفانه اکثر مردم به حقيقت و کنه این دین، علم ندارند، چرا؟ چون به ظاهر چسبیدهاند. چه کنیم؟ آيا ظاهر را کنار گذاریم؟ خیر، مگر میشود کسی دین داشته باشد، شریعت نداشته باشد؟ مگر میشود کسی باطن داشته باشد، ظاهر نداشته باشد؟ خود خدا "هو الظاهر و الباطن" است و تمام باطنش را ظهور داده. مگر میشود ما باطن دین را داشته باشيم، نماز و روزه و فروع را نداشته باشيم؟ اما میشود ظاهر را داشته باشيم و در باطن "لایعلمون" باشيم!
پس "فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ ۖ يَوْمَئِذٍ يَصَّدَّعُونَ"[7] با همۀ وجودت به سوی این دین درست و استوار روی آور، پیش از آنکه روزی فرا رسد که از سوی خدا هیچ بازگشتی برای آن نیست، در آن روز [همۀ مردم] دستهدسته و گروه گروه شوند.
"وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاء وَیُقِیمُوا الصَّلَاةَ وَیُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِینُ الْقَیِّمَةِ"[8] و فرمان نیافته بودند جز اینکه خدا را بپرستند و درحالیکه به توحید گراییدهاند، دین [خود] را برای او خالص گردانند و نماز برپا دارند و زکات بدهند و دین [ثابت و] پایدار همین است.
در آيه ابتدا اخلاص برای خدا، بعد دین حنیف و سپس عمل به فروع آمده است. يعنی تمامی فروع باید بر فونداسیون اصول سوار شوند و این است فهم حقایق هستی و ارتباط با آن. اين فهم باید خطمشی انسان در تمام ابعاد زندگیاش قرار گیرد. همانطور که خطمشی همۀ هستی همين است؛ يعنی تمام هستی براساس دین قیّم حرکت میکنند.
دین تمام ابعاد هستی را دربردارد، اگرچه در بخشی از ظهور ظاهری و سطحیاش که شریعت نامیده میشود، مختص انسانهاست، برای همین هم شریعت خاتمه میپذیرد؛ اما دین خاتمه نمیپذیرد و باقی است. دین یک حقیقت جامع و طریقی است که آدمی را به سعادت میرساند. اين دين در نزد خداوند «اسلام» نام دارد و به مقتضای نظام خاص انسانی «فطرت» ناميده میشود.
[1] . سورۀ آل عمران، آيۀ 19.
[2] . سورۀ زمر، آيۀ 3.
[3]. النهایه، ج4، ص 134.
[4] . سورۀ انعام، آيۀ 161. بگو: پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده؛ آیینی پابرجا (و ضامن سعادت دین و دنیا)؛ آیین ابراهیم؛ که از آیینهای خرافی روی برگرداند؛ و از مشرکان نبود.
[5]. سورۀ روم، آيۀ 30.
[6] . سورۀ يوسف، آيۀ 40.
[7] . سورۀ روم، آيۀ 43.
[8]. سورۀ بینه، آيۀ 5.
نظرات کاربران