
دوریها و نزدیکیها
در ادامهٔ بحث «انس با قرآن» (جلسۀ چهل و یکم، 1 ذیالقعده 1434) به تبیین موضوع «دوریها و نزدیکیها» میپردازیم.
پس از بیاناتی که در جلسات قبل دربارهی ظاهر و باطن، و معنویت مثبت و منفی داشتیم، در این جلسه میخواهیم به یک سؤال، پاسخ دهیم و آن اینکه قرب ظاهری، چه جایگاهی دارد و سبب آن چیست؟
پیشتر گفتیم جریان نزول و هبوط در ناسوت، به نحو تجلی است، نه تجافی؛ و این تجلی، از ذات در صفات و از صفات در فعل است. لذا آخرین عالم که ظهور فعل حقتعالی است، در بطنش صفت و ذات را هم دارد. پس تمام مراتب، حضور خدا را دارند و خدا به آنها نزدیک است.
نزول، آنجاست که وجود نامحدود، حد میگیرد و پایین میآید؛ تا به غلیظترین حد میرسد که قالب دنیاست. بنابراین اگر چه پایینترین مرتبهی نزول، طبیعت است، اما سایر مراتب، طبیعی و ثقیل نیستند و لذا صعود هم نمیتواند طبیعی باشد و نیز نمیتوان عینیت مراتب نزول را در قالب طبیعت و به چشم مادی دید؛ بلکه باید مرتبهی عالی وجودمان را پیدا کنیم و با آن، عینیت مراتب نزول را دریابیم.
و نکتهای که باید دقت کنیم، این است که فاصله در نزول و صعود، یکسویه است، نه دو سویه! چون فاصلهی دوسویه، در طبیعت است؛ به عنوان مثال، فاصلهی زمین تا خورشید، بدون هیچ کم و زیاد، به اندازهی فاصلهی خورشید تا زمین است. اما فاصله در عالم وجود، یکسویه است؛ یعنی در عین حال که مخلوقات از خدا دورند، مبدأ وجود، هرگز از آنها فاصلهای ندارد.
در فاصلهی یکسویه، دوری فقط وصف شیء است؛ در حالی که در فاصلهی دوسویه، هم وصف شیء است، هم وصف مبدأ. در عالم وجود، شیئیت شیء، باعث فاصلهاش از مبدأ شده و چون فاصله یکسویه است، مبدأ به همگان، نزدیک است. پس این فاصله، فینفسه نقص نیست. اما آنجا که ما با گناه، مخالفت و بینش غلط، بر وجودمان حجاب بگذاریم، از خدا و امام دور میشویم، و این فاصلهی یکسویه، نقص است.
حال اگر ما این را ندانیم و فاصلهی خود با امام را دوسویه ببینیم، از دوری ظاهری، احساس نقص و خلأ میکنیم و این، ما را به قیاس در خود و یا نسبت به دیگران میکشاند؛ لذا وجودمان سرد و تیره میشود و به یأس و ناامیدی میافتد. حال آنکه باید بدانیم فاصلهی دوسویه، برای طبیعت و ماده است و کم و زیادش، ارزش و ضدّ ارزش نیست. چنانکه میبینیم کسانی در بُعد مادی و ظاهری، به پیامبر و ائمه(علیهمالسلام) نزدیک بودند، که چه بسا وجودشان از آنها دور بود! اما در آخرالزمان، کسانی هستند که هر چند در ظاهر و طبیعت از پیامبر و ائمه(علیهمالسلام) دورند و ایشان را ندیدهاند، پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) آنان را برادران خود خطاب میکنند[1]!
پس اگر میخواهیم به خدا و ائمه(علیهمالسلام) و مظاهر ولایت نزدیک شویم، باید در ملکوت نزدیک شویم و بدانیم که این نزدیکی، اصالت دارد، نه قرب ظاهری. البته این را انکار نمیکنیم که هر کس در وجود نزدیک شد، اگر در حس هم نزدیک شود، میتواند سریعتر حرکت کند؛ اما به هر حال، نزدیکی در حس، اصل نیست و اگر این را اصل ببینیم، وجود، نگاه و تفکرمان لطمه میخورد و شیطان میآید و با وسوسههایش، گمراهمان میکند.
آنکه وجودی حرکت کند، خودش میفهمد که باید تسلیم شرایط شود؛ شرایطی که خود وجود، تعیین میکند. لذا اگر شرایط ایجاب کرد، به نزدیکی حسی هم میرسد و البته از این موقعیت، خوب استفاده میکند؛ اما اگر هم شرایط نبود، خرد نمیشود و نمیشکند. چنانکه برای سلمان، شرایط فراهم بود و برای اویس، نه؛ اما این طور نبود که اویس به خاطر این فاصلهی دوسویه در ظاهر، از سلمان، چیزی کم داشته باشد و اگر هم بر فرض، رتبهشان فرق میکرد، به خاطر فاصلهی یکسویه در وجودشان بود.
البته طلب و آرزوی نزدیکی، بد نیست؛ اما هرگز نباید در بند این مسئله باشیم و بگذاریم در روند حرکتمان تأثیر بگذارد. چون این نگاه، دوری میآورد و فاصلهی وجود را بیشتر میکند. اگر همیشه او را ببینیم و با او باشیم و بیابیم که او در وجود، از احدی دور نیست، میفهمیم که نزدیکی و دوری در ماده، دلیل بر ارزش و عدم ارزش نیست و هیچ امتیازی محسوب نمیشود؛ لذا این مسئله را به دست او میسپاریم.
اما آنان که عدم فاصلهی وجود با همگان را نمیبینند، بر اساس نعمتهای ظاهری، تصور میکنند خدا به برخی، نزدیکتر است و از برخی دورتر! حال آنکه او در وجود، به همه نزدیک است؛ "هُوَ مَعَكُمْ أيْنَ ما كُنْتُمْ"[2]. ولی ما از او دوریم؛ پس ما باید فاصله را برداریم، نه اینکه از او بخواهیم بردارد؛ چون او با ما فاصله ندارد. فاصلهای هم که باید برداریم، فاصلهی وجودی است، نه فاصلهی ظاهری؛ که فاصلهی ظاهری، دست اوست.
محبت، نزدیکی و دوری، مال وجود است و فقط اوست که اختیار دارد کسی را نزدیک کند یا نکند. پس ما از که طلبکاریم؟! چرا توقع داریم امام را ببینیم و اگر نبینیم، سرد و ناامید میشویم؟ در حالی که چه بمانیم و چه بمیریم، او از ما جدا نیست! البته مسلّماً بودن در زمان ظهور، بسیار زیباست؛ اما چه کسی باید این زیبایی را بخواهد؟ اگر خودمان بخواهیم و فردا تحمل این مسئولیت را نداشته باشیم، چه؟!
البته باز میگوییم، آرزوی دیدن آقا، بد نیست؛ که خود ائمه(علیهمالسلام) به ما یاد دادهاند برای این مسئله، دعا کنیم[3]. ولی نباید خود را طلبکار بدانیم و فکر کنیم راهی جز این نیست! باید بدانیم که فقط با یک تمنا، نمیشود همیشه در حضور یار بود. درست است که ما واقعاً خدا و امام زمان(عجّلاللهفرجه) را دوست داریم؛ اما محبتمان خالص نیست و بیشتر، عادت کردهایم! ما به ظواهر، عادت کردهایم و فقط دنبال سفرهی آماده هستیم. اما باید عاداتمان را کنار بگذاریم و درد و سوز فراق را واقعاً احساس کنیم.
آنجاست که میفهمیم عادت کردن به حس در مقابل حقایق نوری، بدترین خطر است! برای همین هم گاه توفیق حضور را از ما میگیرند، تا به وجود، برگشت کنیم و همان حقیقتی را که با ما بود، بیابیم؛ تا همان را که چندین قرن در جلوهی علی، حسن، حسین و فرزندان طاهرش(علیهمالسلام) ندیدیم، اکنون در غیبت حضرت مهدی(عجّلاللهفرجه) پیدا کنیم. فقط با ادراک این فاصلهی وجودی است، که دل به دنبالش میگردد، نه حس؛ دل هم دنبال حقیقتی میرود که محصور در صورت نیست.
آری؛ یکی از عمیقترین و محوریترین شرایط آمدن امام زمان(عجّلاللهفرجه) اضطرار است و تا زمانی که سفره برایمان آماده باشد، اضطرار نمیآید. برای همین هم سفرهی ظاهر را برمیچیند تا ارتباطمان با حقیقت، تقویت شود؛ حقیقتی که در دل ماست و هرگز هیچ کس و هیچ شرایطی نمیتواند آن را از ما بگیرد.
به هر حال در عصر غیبت، حضور حسی و خیالی را همواره خواستن و داشتن، محال است؛ پس باید در هر سفره که باز میشود، دنبال عقل امام بگردیم و بدانیم اینها، ابتلای قلب است برای رسیدن به قلب سلیم. باید قوی و محکم باشیم؛ که تا سختیها و فراقها نباشد، نمیتوانیم علم و محبتمان را به میدان ظهور برسانیم.
[1]- الأمالی شیخ مفيد، ص63.
[2]- سوره حدید، آیه 4 : او با شماست، هر جا که باشید.
[3]- به عنوان مثال در دعای عهد میخوانیم: "اللَّهُمَّ أرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِيدَةَ"؛ خدایا، آن طلعت رعنا و چهره زیبا را به من نشان ده.
نظرات کاربران