
شناخت ملکوتی
در ادامهٔ بحث «انس با قرآن» (جلسۀ بیست و هشتم، 11 شوال 1434) به تبیین موضوع «شناخت ملکوتی» میپردازیم.
گفتیم اصل حرکت انسان در سیر صعود، کیفیت نگاهش به مراتب هستی است؛ و این نگاه، زمانی درست است که از صورت و ظاهر به درون و ملکوت برسد. البته نگاه درست یا غلط، شاید ظاهر عمل را تغییر ندهد؛ اما کسانی که غایت و نتیجهی عملشان را میگیرند، حتماً نگاهشان با دیگران فرق دارد. به قول مولوی:
کـار پاکان را قـیاس از خـود مگـیر
گر چه ماند در نوشتن، شیر، شیر!
جمله عالم، زین سبب، گمراه شد
کم کسی ز ابدال حق، آگاه شد
آری؛ معمولاً کسانی که با انسانهای برتر از خودشان زندگی میکنند، کمتر حقیقت آن انسانها را درمییابند. چنانکه در تاریخ میبینیم خیلی از نزدیکان معصومین(علیهمالسلام) که با آنها نشست و برخاست داشتند، به شناخت درست و نورانی نرسیدند و لذا آنان را با رأی و نظر محدود و جزیی خود سنجیدند و در مقابلشان ایستادند!
شاید یکی از دلایل غیبت امام زمان(عجّلاللهفرجه) هم، این بوده که مردم بتوانند بدون اینکه ابزار و آلات ظاهریشان در این مسیر، فعال باشد، انسان کامل را عمیق و با تفقّه بشناسند و به او ایمان و عشق داشته باشند.
چون اگر حقایق ملکوتی فقط با چشم دنیوی و محدود در حس و خیال بررسی شود، به گمراهی میکشاند. در مقابل اگر انسان از حس بگذرد، یعنی معیار تشخیص و شناختش را حس و خیال قرار ندهد، آنچه مییابد، حقیقی، پایدار و وصل به ریشه است و قوی در وجودش کار میکند. بنابراین ما به عنوان یک مسلمان که میخواهیم در مسیر انس با قرآن، حرکت کنیم، حتماً باید بکوشیم که ظاهر را مقدمهی باطن قرار دهیم.
باید مقام نورانی امام را بشناسیم. باید حقیقت ولایت را در کلّ هستی و در وجود خود پیدا کنیم. ولایت چیست؟ همان نقطهی وصل موجود به ذات اقدس اله؛ که نه ناسوت است، نه خیال؛ بلکه قلب و روح است. و اگر این مرتبه را نشناسیم، نمیتوانیم مسیر ولایت را که ما را به غایت وجودمان میرساند، تشخیص دهیم و در نتیجه در همه چیز، مسیر مادی و دنیوی را در پیش میگیریم.
در واقع اگر ما شناخت نورانی نداشته باشیم، هیچ چیز حتی نماز و روزه و حتی جهادمان در رکاب امام هم نورانی نمیشود. این هم زمانی خود را نشان میدهد که در میدان امتحان قرار میگیریم؛ و شاید از سختترین امتحانها، امتحان عصر ظهور باشد. در آن امتحان، فقط با شناخت نورانیت امام است که میتوانیم با او بمانیم. این شناخت هم باید همین امروز در وجودمان حاصل شود.
آری؛ جریان ولایت، این است. اگر ما بخواهیم فیض ولیّ را بگیریم، باید به رتبهاش نزدیک شویم و با او، همسنخی و محاذات پیدا کنیم. یعنی روحیه و خصوصیاتِ جانش را بشناسیم و بپذیریم؛ تا بتوانیم بدون ارتباط ظاهری نیز فیضش را بگیریم. وگرنه وقتی افق نگاهمان با او یکی نباشد، اگر چه فیض او جاری است، ما نمیتوانیم بگیریم. چنانکه نمونههایش را در تاریخ زندگی معصومین(علیهمالسلام) میبینیم.
پس رابطهی ولایی، تنها با شناخت نورانیت، حاصل میشود. البته باید توجه داشت که ولایت، یک حقیقت جاری و ساری است و شخصبینی در این میدان، باطل و مساوی کوری است. یعنی باید بدانیم ولیّ مطلق، فقط خداست و اولیاء خدا نیز در هر رتبهای باشند، تنها به اذن و ارادهی اوست که ولایت دارند؛ نه اینکه به طور مستقل، صاحب اثر و ولایت باشند.
با این توضیحات، معلوم میشود کار، اصلاً به ظاهر نیست و ما نمیتوانیم افراد را با ظاهر اعمالشان بشناسیم و بر همین اساس، با یکدیگر قیاس کنیم. چرا که یکی، اعمال ظاهریاش را، با نگاه الهیِ درونش انجام میدهد؛ ولی دیگری، با ظاهرش عمل میکند و درونش، در مراتب نازل است. یکی فقط برای خدا میکند؛ اما دیگری میکند، تا نتیجه بگیرد؛ آن هم نتیجهای که خودش میخواهد!
و عبادت چنین کسی، دور از نفاق نیست. وقتی هم به او بگویند ظاهرش با درونش یکی نیست، آتش میگیرد؛ و همین آتش درونی، نشان میدهد که واقعاً منافق است. وگرنه مؤمن حقیقی، همان گونه که از اسمش پیداست، در امنیت و آرامش است و درونش هرگز جای آتش نیست؛ لذا نه خود را آزار میدهد، نه دیگری را؛ و هز چه به او بگویند، باز هم آرام است. اما وقتی ببیند که کسی حقیقت دین را به بازی میگیرد و به خطر میاندازد، میسوزد و میخواهد مانعش شود.
اما چگونه به نگاه ملکوتی برسیم؟ با قرآن. امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در خطبهی 133 میفرماید:
"كِتابُ اللهِ تُبْصِرُونَ بِهِ، وَ تَنطِقُونَ بِهِ، وَ تَسْمَعُونَ بِهِ، وَ یَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ، وَ یَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلی بَعْضٍ، وَ لایَخْتَلِفُ فِی اللهِ، وَ لایُخالِفُ بِصاحِبِهِ عَنِ اللهِ."
این قرآن است كه با آن به بصیرت میرسید، و با آن سخن گویید، و با آن بشنوید؛ که بعضی از قرآن، از بعضی دیگر سخن میگوید و برخی بر برخی دیگر، گواهی میدهد؛ دربارهی خدا اختلافی ندارد و كسی را كه همراهش شد، از خدا جدا نمیکند.
اما آیا ما با قرآن، به اینجا رسیدهایم؟ چرا؟! حضرت(علیهالسلام) در ادامهی خطبه، علت این امر را میفرمایند:
"قَدِ اصْطَلَحْتُمْ عَلَی الْغِلّ فِیما بَینَكُمْ، وَ نَبَتَ الْمَرْعٰی عَلی دِمَنِكُمْ، وَ تَصافَیتُمْ عَلی حُبِّ الآمالِ، وَ تَعادَیتُمْ فِی كَسْبِ الأمْوالِ؛ لَقَدِ اسْتَهامَ بِكُمُ الْخَبِیثُ، وَ تاهَ بِكُمُ الْغُرُورُ، وَ اللهُ الْمُسْتَعانُ عَلی نَفْسِی وَ أنْفُسِكُمْ."
راستی بر خیانت و كینهورزی، اتفاق دارید و [در ریا] همچون گیاه روییده از سرگین هستید؛ در دوستیِ آرزوها به وحدت رسیدید و در جمع ثروت، به دشمنی پرداختید. هر آینه [شیطان] پلید، شما را در سرگردانی افكند و فریب و غرور، هلاكتان كرد؛ و برای خود و شما از خدا، یاری میطلبم.
علت اینکه ما نتوانستهایم با قرآن، حرکت کنیم و به شناخت باطن هستی، راه یابیم، این است که خودخواهی، سودپرستی، لذتگرایی و دنیاخواهی، درونمان را پر از کینه و زشتی کرده و عادت کردهایم که از دیگران و از هستی، از چیزهای ریز و درشت، بدمان بیاید؛ حتی گاه از خواست خدا! همچنین اصالت دادن به خود طبیعی، باعث شده که دوستیها و دشمنیهایمان، بر اساس آرزوها و بر محور ثروت، جاه، مقام و سایر شئون دنیا باشد. چنین جامعهای هم، به سعادت نمیرسد؛ چنانکه افرادش نمیرسند!
ببینید، اگر ما مادهی محترقهای داشته باشیم و جرقّهای به آن بزنیم، حتماً میسوزد. این، قانونی است که خدا خواسته و به خاطر ما، عوض نمیشود. در عالم معنا هم، همین است و قانونِ رسیدن به ملکوت، عبور از ملک است. پس امکان ندارد با توقف در عالم ملک و بدون عبور از آن، بتوانیم به ملکوت برسیم و نباید بدون نگاه و معرفت درست، بخواهیم نتیجهی اعمالمان را بگیریم.
نظرات کاربران