
نطق قرآن
در بحث انس با قرآن (جلسۀ چهارم ،4 رمضان 1434) به تبیین «نطق قرآن» میپردازیم.
تا اینجا قدری از اوصاف حقیقی قرآن و تأثیرات آن که عینیت خارجی دارند، صحبت کردیم، اکنون میخواهیم ببینیم که چگونه میتوانیم با این حقیقت زنده و جامع که در عروج انسانی و شفای دردهای روحانی و جسمانی بسیار تأثیرگذار است، ارتباط برقرار کنیم.
"هذا كِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیكُمْ بِالْحَقِّ"[1]؛ قرآن، کتابی است که با ما سخن میگوید و ما باید آمادهی شنیدن نطق قرآن باشیم. در واقع قرآن خواندن ما، مثل سلام دادن به اسماء خداست و ما باید جواب سلام را در پاسخ نیازها و دردهایمان بگیریم. باید بتوانیم نطق قرآن را از آیات آن بشنویم و قرآن را برای شنیدن پیامش بخوانیم.
قرآن، آیه و آیینه است و اگر نطق میکند، ناطق اصلی خلقت را نشان میدهد. پس ما باید با قرآن، کلام خدا را بشنویم و او را در تجلی اسماء حُسنی ببینیم. و وقتی قرآن چنین جایگاهی دارد، برای انس و ارتباط با آن، باید از ناحیهی چشم و گوش حیوانی و ادراک ذهنی، فراتر رویم. میدانیم قرآن، هفتاد بطن دارد، مطابق با هفت مرتبهی وجود انسان؛ و ما در هر رتبه به آن نزدیک شویم، در همان رتبه با ما ارتباط برقرار میکند.
قرآن، «موعظه» است و پیوسته در وجود ما با ما صحبت میکند و عوالم خدایی و اسماء را نشانمان میدهد. اما اگر در مراتب نازل بمانیم و امیال مادی و دنیایمان را داشته باشیم، نمیتوانیم به عنوان یک انسان که خلاصهی تمام هستی است، ندای حق را بشنویم. و هشدار که امروز باید بتوانیم با موعظههای قرآن، از گرفتاریها، بیقراریها و پدیدههای متضاد دنیا به آرامش برسیم؛ وگرنه فردا نمیتوانیم!
اما در بیان اهمیت جایگاه قرآن و شناخت رتبهی انسان، همین بس که تعلیم قرآن، مخصوص انسان است و ارزش انسان، به تعلیم قرآن؛ که خداوند فرمود: "الرَّحْمنُ. عَلَّمَ الْقُرْآنَ. خَلَقَ الإنْسانَ"[2]. رحمان، صفت بخشندگی عام الهی است و تمام انسانها در وجودشان، یک رتبهی قرآنی دارند که خدا با آنها نطق کرده است. تازه تعلیم قرآن، مقدم است بر آفرینش انسان؛ گویی روح انسان، با تعلیم قرآن، تعین پذیرفته است و اگر خداوند به انسان، قرآن را تعلیم نمیداد، او فرقی با سایر موجودات نداشت!
بنابراین پیامبر(صلّیاللهعلیهوآله) هم نیامده است که حقایق قرآن را به ما آموزش دهد؛ بلکه آمده تا قرآنی را که در وجودمان داریم، یادآوری کند؛ که او تذکردهنده است: "فَذَكِّرْ إِنَّما أنْتَ مُذَكِّرٌ. لَسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِرٍ"[3]. او آمده با کتابت قرآن، با لفظ و مفهوم قرآن، مسیر بندگی را برای ما باز کند و با عمل به قرآن، آن را از وجودمان بشکافد. گویا خداوند، قرآن را در بطن وجود ما نهاده و انبیاء(علیهمالسلام) را فرستاده تا گرد و غبار جنبهی وجهالخلقی را کنار بزنند و این دفینه را بیرون بریزند[4]. آنان آمدهاند تا چشم و گوش و زبان، خوردن و خوابیدن و تمام شئون ما حتی فکر و خیال و ذهن و عقلمان را قرآنی کنند.
و این، نحوهی انس با قرآن است. اما برای رسیدن به این مهم یعنی قرآنی شدن، باید بالا برویم و با قرآن، حرکت کنیم؛ نه اینکه فقط بخوانیم و در ظرف رتبه و استعداد خود، نتیجه بگیریم. باید دائماً در حال تزکیه و تهذیب باشیم، تا بتوانیم قلب خود را آمادهی رتبههای بالاتر و درک حقایق عالیتر کنیم.
انسانی که با قرآن، انس گرفته و آموزههای وحی را پذیرفته است، از آنها تأثیر میگیرد و سر تا قدمش عرصهی ظهور تجلیات الهی میشود. ولی آیا ما این گونه هستیم؟ سری به عالم خیال و اندیشهی خود بزنیم! این همه خرافات، بدبینیها نسبت به خلقت، جزیینگریها و توهمات در خیال و اندیشهی ما، نشان از چه دارد؟! فعل و اخلاقمان چطور؟!
بر این اساس، خداوند به انسانها میفرماید:
"كُونُوا رَبَّانِیّینَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ."[5]
شما میتوانید ربّانی شوید و آیینهای باشید برای نمایش جلوههای اسماء خدا؛ میتوانید خلیفةالله شوید و به بهشتِ اطمینان وجودی برسید؛ میتوانید از میل به دنیا و دنیایی بودن، رها شوید و گرفتار نگرانیهای جزیی نباشید؛ میتوانید با آرامش درونی، با نداریها و سختیها کنار بیایید؛ میتوانید بداخلاق نباشید و صفات رذیله نداشته باشید؛ اما یک شرط دارد: "بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ".
اصلاً باید ربّانی و روحانی شوید، باید مجرد شوید و به عالم بالا برسید؛ اما نه فقط با تعلیم کتاب، بلکه باید خودتان هم درسخوان شوید و تار و پود آن را بکاوید؛ باید در راه قرآن، کهنه و مندرس شوید!
البته ما کهنه شدهایم، خیال و عقلمان کهنه شده، بدنمان فرسوده، دریافتهایمان کم شده و...؛ اصلاً قانون عالم، این است که کهنه شویم؛ اما در چه چیز؟ ما برای ساختن خرابیهای دنیایمان کهنه شدهایم، برای زر و زیور دنیا، برای چشم و همچشمیها، نه برای قرآن! ما کهنه شدهایم، برای اینکه تا خواست یک گوشه از دنیایمان دچار مشکل شود، تمام قوا و تار و پودمان را فشردیم تا آن مشکل را برطرف کنیم. در حالی که باید برای رفع موانع عروج و درک حقایق قرآن، کهنه میشدیم! آخر، وقتی رسیدن به دنیای نازل، آسان نیست، چطور ممکن است عروج و رسیدن به قلهی کمال، آسان باشد؟! و دیگر چه رسد به قرآن کریم که کلام خدا و چکیدهی تمام عوالم هستی است! برای همین هم، پروردگار عالمیان به ما میفرماید: "خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ"[6]؛ یعنی با قدرت و قوّت، همهی مراتب قرآن را بگیر؛ که قرآن، حقیقتی زنده است و وقتی در محضر آن قرار می گیری، باید حضور و نظارت خدا را با تمام اسمائش ببینی.
[1]- سوره جاثیه، آیه 29 : این کتاب ماست كه بهحقّ، با شما سخن میگوید.
[2]- سوره رحمن، آیات 1 تا 3 : [خدای] رحمان، قرآن را تعلیم داد، انسان را آفرید.
[3]- سوره غاشیه، آیات 21 و 22 : پس تذكر ده، كه تو فقط تذكردهندهای؛ و بر آنان مسلّط نیستی [كه مجبورشان كنی].
[4]- نهج البلاغه، خطبه 1 : "فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیهِمْ أنْبِیاءَهُ، لِیَسْتَأدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِیّ نِعْمَتِهِ وَ یحْتَجُّوا عَلَیهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ..."؛ پس فرستادگان خود را در آنان برانگیخت و انبیائش را پیدرپی به سویشان فرستاد، تا ادای میثاق فطرتش را از آنان بخواهند و نعمت فراموششدهاش را به یادشان آورند و با تبلیغ، بر آنان اتمام حجت کنند و دفینههای عقول را برایشان آشکار سازند.
[5]- سوره آل عمران، آیه 79 : به خاطر آنكه كتاب را تعلیم میدیدید و درس میخواندید، مردمی الهی باشید.
[6]- سوره مریم، آیه 12.
نظرات کاربران