.jpg)
(خلاصهای از سلسله جلسات سخنرانی سرکار خانم لطفی آذر با موضوع "دین" در ربیع الاول سال 1434)
دین
(جلسه دهم)
صفات عاقل
در جلسات قبل دربارهی جایگاه عقل در دین و در زندگی عملی انسان، بحثهایی شد. از جمله به پنج عامل محرّک آدمی در اعمال و رفتارش اشاره کردیم و عقل را به عنوان یکی از مهمترین این عوامل شناختیم.
امام کاظم(علیهالسلام) دربارهی نشانههای انسان عاقل میفرمایند:
"إِنَّ الْعَاقِلَ، رَضِی بِالدُّونِ مِنَ الدُّنْیا مَعَ الْحِكْمَةِ، وَ لَمْ یرْضَ بِالدُّونِ مِنَ الْحِكْمَةِ مَعَ الدُّنْیا؛ فَلِذَلِكَ رَبِحَتْ تِجارَتُهُم."
همانا عاقل، به كم و كاست دنیا، با داشتن حكمت، راضی است؛ ولی به كم و كاست حكمت، اگر چه دنیا را داشته باشد، راضی نیست! از همین رو، تجارت عاقل، سود میدهد.
"إِنَّ الْعُقَلاءَ، تَرَكُوا فُضُولَ الدُّنْیا؛ فَكَیفَ الذُّنُوبَ؟ وَ تَرْكُ الدُّنْیا مِنَ الْفَضْلِ وَ تَرْكُ الذُّنُوبِ مِنَ الْفَرْضِ!"[1]
همانا عاقلان، زیاده بر احتیاج از دنیا را كنار نهادند، تا چه رسد به گناهان! كه ترک زیادی دنیا، فضیلت است و ترك گناه، واجب.
یعنی عاقل، رشد و سود و زیانش را، در میدان معنا محاسبه میکند، نه در میدان ماده و ماهیت. او به کمِ دنیا راضی میشود، به شرط اینکه برایش حکمت و سود آخرت به همراه آورد. نه اینکه از دست دادن دنیا، در هر صورتی برایش مطلوب باشد؛ چنانکه بسیاری، دنیا را برای دنیا از دست میدهند! بلکه عاقل، اگر دانی و باطل را میدهد، عالی و حق را میگیرد؛ و دنیا و نفس و هوٰی را میدهد، تا به آخرت و رتبهی اعلای وجودش برسد. او حتی مازاد بر نیازش از دنیا را که مباح است، با اختیار، رها میکند؛ از این روست که دیگر جایی برای گناه نمیماند و حتماً گناه را که ترکش واجب است، کنار میگذارد.
رسول اکرم(صلّیاللهعلیهوآله) در حدیثی میفرمایند:
"صِفَةُ الْعَاقِلِ، أنْ يَحْلُمَ عَمَّنْ جَهِلَ عَلَيْهِ، وَ يَتَجَاوَزَ عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ يَتَوَاضَعَ لِمَنْ هُوَ دُونَهُ، وَ يُسَابِقَ مَنْ فَوْقَهُ فِي طَلَبِ الْبِرِّ. وَ إذَا أرَادَ أنْ يَتَكَلَّمَ، تَدَبَّرَ؛ فَإنْ كَانَ خَيْراً، تَكَلَّمَ فَغَنِمَ وَ إنْ كَانَ شَرّاً، سَكَتَ فَسَلِمَ. وَ إذَا عَرَضَتْ لَهُ فِتْنَةٌ، اسْتَعْصَمَ بِاللهِ وَ أمْسَكَ يَدَهُ وَ لِسَانَهُ..."[2]
ويژگی عاقل، این است كه بر کسی که با او نادانی کرده، حلم ورزد و از کسی که بر او ستم نموده، بگذرد؛ نسبت به زیردست خود، تواضع كند و از بالادست خود، در طلب نیكی، سبقت گیرد. و هر گاه خواست سخن بگوید، بیندیشد؛ پس اگر نیك بود، بگوید و غنیمت برد و اگر بد بود، لب فرو بندد و سالم مانَد. و چون فتنهای برایش پیش آید، به خدا پناه برد و دست و زبانش را نگاه دارد.
به ما سفارش شده حتی اگر حلیم نیستیم، تظاهر به حلم کنیم؛ که این کار، حلم ما را بیشتر خواهد کرد. اما عاقل از این، جلوتر است؛ او تظاهر به حلم نمیکند، بلکه حلم برایش ملکه است. او در میدان فشارها و تضادها، در جهت ظهور هدف اعلای دین الهی، حلیم است و مشکلات را با حلم برطرف میکند!
از دیگر خصوصیات انسان عاقل، این است که قبل از اینکه کلامی بگوید، تدبر میکند و میاندیشد که چه چیزی و خطاب به چه کسی میخواهد بگوید و کلامش چه تأثیری میگذارد. نه اینکه به محض اراده، بلافاصله و بدون فکر و اندیشه، سخنش را آغاز میکند! او وقتی با فتنهای مواجه میشود، در درون به خدا پناه میبرد و دست و زبان "خود"ش را قفل میکند.
حضرت علی(علیهالسلام) نیز میفرمایند:
"ضِیاعُ الْعُقُولِ فِی طَلَبِ الْفُضُولِ."[3]
تباهی عقلها، در زیادهخواهی است.
و "لَمْ یعْقِلْ، مَنْ وَلِهَ بِاللَّعِبِ وَ اسْتَهْتَرَ بِاللَّهْوِ وَ الطَّرَبِ."[4]
کسی که شیفتهی بازی و دلباختهی لهو و خوشگذرانی باشد، عاقل نیست.
البته عقلی که در این بحث آمده، جدای از وحی نیست؛ بلکه این عقل، همگام با وحی و الهام الهی است. اما سؤال، این است که چرا این چشمه در ما، فعال نیست و ما اغلب اوقات، نمیتوانیم پیام و الهام عقل را در رتبهی خود دریافت کنیم؟! اولین نشانهی خاموش بودن عقل الهامی نیز، تفرقه است؛ تفرقه در سیاست، اقتصاد، محبت و ارتباطات که در اصل، عدم تعادلِ قوای درونی و بیرونی، باعث اینهاست.
ما باید بدانیم شیطان، این قدرت را دارد که روزنههای چشمهی جوشان عقل را در ما ببندد و در حقیقت، دشمنی آشکار او، به بُعد عقلانیِ ما برمیگردد. شیطان برای این دشمنی، دو کار انجام میدهد: یکی مغالطهی منطقی که معمولاً خواص، با آن درگیرند، نه عموم مردم که دین را بسیط و فطری پذیرفتهاند؛ و دیگری مغالطه در انگیزهها، که عموم مردم با آن درگیرند.
در این فتنه، شیطان میکوشد در نیت، اراده و عزم انسان، نفوذ کند و اخلاصش را خدشهدار نماید. او اشیاء و حوادث باطل را حق، و هوای نفس و زشتیها را زیبا جلوه میدهد، تا بتواند عقل را از ریشه بخشکاند و یقین را به شک تبدیل کند. او ابتدائاً از ما نمیخواهد که دین نداشته باشیم؛ بلکه میکوشد گناهان را در نظر ما بیاراید، وعدههای دروغین دهد و انگیزههایمان را خراب کند، تا در عین دیندار و معتقد بودن، مرتکب گناه و خطا شویم. چنانکه در کربلا نیز در حقیقت، انگیزهی خراب کوفیان بود که آنان را به تسلیم در برابر مثلث شومِ زر و زور و تزویر کشاند و به جنگ با حسینبنعلی(علیهالسلام) واداشت؛ وگرنه اصل اندیشه و اعتقادشان، کفرآمیز نبود.
علاج این کار شیطان، از اخلاق و عرفان عملی ساخته است و رسالت اصلی انبیاء هم، همین جاست. آنها آمدهاند تا به ما بفهمانند که برای گذر از این کید شیطان، باید از حریم قلب خود، مراقبت کنیم. حضرت علی(علیهالسلام) در خطبهی 7 نهجالبلاغه دربارهی نحوهی کار شیطان در قلب میفرمایند:
"اتَّخَذُوا الشَّیطَانَ لِأمْرِهِمْ مِلاكاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أشْرَاكاً، فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ، فَنَظَرَ بِأعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِألْسِنَتِهِم."
شیطان را تکیهگاه و ملاک شئون زندگی خود گرفتند و او از آنان، دامها بافت؛ در سینههاشان تخم گذارد و جوجه آورد و به تدریج در دامنهایشان پرورش یافت. پس با چشمهایشان نگریست و با زبانهایشان، سخن گفت!
و مصیبت بزرگتر، آنجاست که شیطان در روز قیامت، خطاب به پیروان خود میگوید:
"إنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِی عَلَیكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا تَلُومُونی وَ لُومُوا أَنْفُسَكُم!"[5]
همانا خداوند به شما، وعدهی حق داد و من به شما، وعده دادم و تخلّف كردم! من بر شما تسلّطی نداشتم، جز اینكه دعوتتان كردم و شما دعوتم را پذیرفتید. پس مرا سرزنش نكنید؛ خود را سرزنش كنید!
پس خود ما هستیم که با اختیار، وعدهی باطل شیطان را میپذیریم یا رد میکنیم. از این رو هر چند شیطان، قسم خورده که انسانها را گمراه کند و خداوند هم به او مهلت داده است، اما نمیتواند همهی انسانها را گمراه کند[6]؛ چنانکه خداوند، خطاب به او میفرماید:
"إنَّ عِبادي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوينَ."[7]
همانا تو بر بندگانم تسلّطی نداری؛ مگر گمراهانی كه از تو پيروی كنند.
[1]- الكافی، ج1، صص17-18.
[2]- تحف العقول عن آل الرسول، صص28-29.
[3]- تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص476.
[4]- تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص64.
[5]- سوره ابراهیم، آیه 22.
[6]- سوره ص، آیات 79 تا 83 : "قالَ رَبِّ فَأنْظِرْني إِلی يَوْمِ يُبْعَثُونَ. قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرينَ. إِلی يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ. قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَاُغْوِيَنَّهُمْ أجْمَعينَ. إلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ"؛ گفت: پروردگارا، مرا تا روزی كه انسانها برانگيخته میشوند، مهلت ده! فرمود: تو از مهلت دادهشدگانی؛ ولی تا روز و زمان معيّن! گفت: پس به عزّتت سوگند، همهی آنان را گمراه خواهم كرد، مگر بندگان خالصشدهات را.
[7]- سوره حجر، آیه 42.
نظرات کاربران